تبليغاتX
غریبه
غریبه



شکست ...

 

من پذیرفتم شکست خویش را

پندهای اهل دور اندیش را

من پذیرفتم که عشق افسانه است

این دل پر درد من دیوانه است

میروم شاید فراموشت کنم

با فراموشی هم آغوشت کنم

میروم از رفتنم تو شاد باش

از عذاب دیدنم آزاد باش

میروم اما تو تنها تر از من میروی

آرزو دارم روزی تو هم عاشق شوی

آرزو دارم بفهمی درد را

تلخی برخوردهای سرد را

 


چهارشنبه سوم تیر 1388 |

 

حرف دل

 

 

به التماس نجيبم بخند حرفي نيست        

       شکسته پاي شکيبم بخند حرفي نيست

در امتداد جنونم بيا و رو در رو

       به خنده هاي عجيبم بخند حرفي نيست

از آخرين نفس کوچه هم پرم دادند          

       به اين غروب غريبم بخند حرفي نيست

طلسم اشک مرا با فريب دزديدند             

       تو هم براي فريبم بخند حرفي نيست

من از عبور نگاهي شکسته ام ، آري         

       شکستن است نصيبم بخند حرفي نيست            

به حال من پري دل گرفته هم خنديد             

        تو هم بخند حبيبم ، بخند ، حرفي نيست

 

deltang



چهارشنبه ششم خرداد 1388 |

 

و من مادر شدم ..

سبحان

 

سبحان

 

سلام دوستان

ببخشید بخاطر این غیبت طولانی

الآن یک ماهه که احساس شیرین مادر بودن را می چشم

سبحان رو بیشتر از جونم دوست دارم

دوباره میام

                                            تا بعد  یاحق ...


چهارشنبه سی ام اردیبهشت 1388 |

 

در این زمان ...

چه کسی میگوید که گرانی اینجاست ؟

دوره ارزانیست ...

چه شرافت ارزان ...

تن عریان ارزان ...

و دروغ از همه چیز ارزانتر ...

آبرو قیمت یک تکه نان ...

و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان ...

 


یکشنبه یازدهم اسفند 1387 |

 

نی نی 2

بچه

نوازد

بچه

بچه

بچه


یکشنبه چهارم اسفند 1387 |

 

شعر

درد گنگ


 

نمی دانم چه می خواهم بگویم
 زبانم در دهان باز بسته ست
 در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته ست
نمی دانم چه می خواهم بگویم
غمی در استخوانم می گدازد
خیال ناشناسی آشنا رنگ
 گهی می سوزدم گه می نوازد
 گهی در خاطرم می جوشد این وهم
 ز رنگ آمیزی غمهای انبوه
که در رگهام جای خون روان است
 سیه داروی زهرآگین اندوه
 فغانی گرم وخون آلود و پردرد
 فرو می پیچیدم در سینه تنگ
 چو فریاد یکی دیوانه گنگ
 که می کوبد سر شوریده بر سنگ
سرشکی تلخ و شور از چشمه دل
 نهان در سینه می جوشد شب و روز
 چنان مار گرفتاری که ریزد
 شرنگ خشمش از نیش جگر سوز
پریشان سایه ای آشفته آهنگ
ز مغزم می تراود گیج و گمراه
 چو روح خوابگردی مات و مدهوش
که بی سامان به ره افتد شبانگاه
درون سینه ام دردی ست خونبار
 که همچون گریه می گیرد گلویم
غمی ‌آِشفته دردی گریه آلود
نمی دانم چه می خواهم بگویم

  


یکشنبه چهارم اسفند 1387 |

 

عشق

روز عشق مبارک

 

سیلِ سیالِ نگاهِ سبزت،

همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود

من به چشمان خیال انگیزت معتادم؛

و در این راه تباه،

عاقبت هستی خود را دادم


 


جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 |

 

تنهایی

هوالمحبوب

امشب تنهام

تو کنار من نیستی

جات خالیه

نمیدونم چی بگم ؟؟؟

کاش همیشه کنارم میموندی

کاش هیچ وقت نمیرفتی ...

نمیدونم چرا قسمت من همیشه دوریه همیشه جداییه ....

همیشه باید تنها بمونم و هیچی نگم .....

کاش میشد با هم بمونیم هیچ وقت جدا نشیم .

کاش تو تنها نمیرفتی .....

بی تو خیلی تنهام ....


جمعه بیست و پنجم بهمن 1387 |

 

محرم

 

 


دوشنبه شانزدهم دی 1387 |

 

جالبه بخونید .........

خانمهای با هوش

خانمی در زمین گلف مشغول بازی بود. ضربه ای به توپ زد که باعث پرتاب توپ به درون بیشه زار کنار زمین شد. خانم برای پیدا کردن توپ به بیشه زار رفت که ناگهان با صحنه ای روبرو شد.

قورباغه ای در تله ای گرفتار بود. قورباغه حرف می زد! رو به خانم گفت؛ اگر مرا از بند آزاد کنی، سه آرزویت را برآورده می کنم.

خانم ذوق زده شد و سریع قورباغه را آزاد کرد.. قورباغه به او گفت؛ نذاشتی شرایط برآورده کردن آرزوها را بگویم. هر آرزویی که برایت برآورده کردم، ۱۰ برابر آنرا برای همسرت برآورده می کنم!

خانم کمی تامل کرد و گفت؛ مشکلی ندارد.

آرزوی اول خود را گفت؛ من می خواهم زیباترین زن دنیا شوم.

قورباغه به او گفت؛ اگر زیباترین شوی شوهرت ۱۰ برابر از تو زیباتر می شود و ممکن است چشم زن های دیگر بدنبالش بیافتد و تو او را از دست دهی.

خانم گفت؛ مشکلی ندارد. چون من زیباترینم، کس دیگری در چشم او بجز من نخواهم ماند. پس آرزویش برآورده شد.

بعد گفت که من می خواهم ثروتمند ترین فرد دنیا شوم. قورباغه به او گفت شوهرت ۱۰ برابر ثروتمند تر می شود و ممکن است به زندگی تان لطمه بزند.

خانم گفت؛ نه هر چه من دارم مال اوست و آن وقت او هم مال من است. پس ثروتمند شد.

آرزوی سومش را که گفت قورباغه جا خورد و بدون چون و چرایی برآورده کرد.

خانم گفت؛ می خواهم به یک حمله قلبی خفیف دچار شوم!

نکته اخلاقی: خانم ها خیلی باهوش هستند. پس باهاشون درگیر نشین.

قابل توجه خواننده های مونث؛ اینجا پایان این داستان بود. لطفاً صفحه را ببندید و برید حالشو ببرید.
.
.
.
.
.
.
.
.
مرد دچار حمله قلبی ۱۰ برابر خفیف تر از همسرش شد


شنبه هفتم دی 1387 |

 


ای رفیقان از شما جا مانده ام
در کویر سینه تنها مانده ام
گم شدم در ظلمت شبهای خویش
مانده ام سرگشته در دنیای خویش

یک بیابان ناله دارم در گلو
آب تلخ گریه دارم در سبو
من غریبم غربتم بی انتهاست
سینه ام با درد غربت آشناست

آتشی بودم که خاکستر شدم
شعر غربت را دگر ازبر شدم
از شما یاران جدا ماندم جدا
سوز دردم را خدا داند خدا


cdnew22@yahoo.com

 

 

 

تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
مرداد 1387

 

شکست ...
حرف دل
و من مادر شدم ..
در این زمان ...
نی نی 2
شعر
عشق
تنهایی
محرم
جالبه بخونید .........

 

*** مــــن بـــــي تـــو ***
درد دل من ديوونه عاشق
به تو عادت کرده بودم
فرصت بی تکرار
انتظار
درد دل طلبگي
کلبه عشق
دنیای امروز و فردا
چی میگی آخه ؟؟؟
پس از باران
کلیپ های دیدنی
من آمدم .......

 

لینکت میکنم تو هم منو ...

 

RSS 2.0